بیشتر تریدرها وقتی وارد بازار میشن، دنبال قدرت میگردن؛ کندل قوی، شکست واضح، حرکت تند. من هم سالها همینطور بودم. هر جا بازار «محکم» به نظر میرسید، فکر میکردم فرصت همونجاست. ولی بعد از مدتی فهمیدم یک حقیقت تلخ وجود داره:
خیلی وقتها بازار اصلاً قوی نیست؛ این منم که عجولم.
در ترید، مخصوصاً در فارکس، حرکات تند و کندلهای بزرگ همیشه نشونهی شروع روند نیستند. اتفاقاً در سبک پرایس اکشن، یکی از خطرناکترین دامها دقیقاً همینجاست؛ جایی که بازار با ظاهری قوی، فقط داره سفارش جمع میکنه، نه جهت میسازه.
بارها دیدم قیمت یک سطح مهم رو میشکنه، همهچیز منطقی به نظر میرسه، ولی نه تثبیت داریم، نه ادامهی حرکت. کندل بعدی مکث میکنه، سایهها بلند میشن و بازار انگار نفسش میگیره. اینجا همون نقطهایه که خیلی از تریدرها وارد میشن… و خیلیها همونجا گیر میافتن.
بازار حرفهایها عجله نداره.
وقتی شکست بدون follow-through اتفاق میافته، وقتی بازار نمیتونه بالای سطح شکستهشده بمونه، این ضعف بازار نیست؛ این نشونهی اینه که بازار داره بررسی میکنه چه کسی حاضرِ زودتر از بقیه تصمیم بگیره.
در تجربهی شخصی من، یکی از بزرگترین پیشرفتها در ترید زمانی اتفاق افتاد که فهمیدم:
قرار نیست هر حرکت قوی معامله بشه؛
قرار نیست هر شکست ادامه داشته باشه؛
و مهمتر از همه، قرار نیست بازار با من مهربون باشه.
اینجاست که پرایس اکشن واقعی خودش رو نشون میده؛ نه در ورودهای سریع، بلکه در صبر برای تأیید، در دیدن ساختار، و در نادیده گرفتن هیجان لحظهای.
اگر قرار باشه یک نکتهی ساده اما حیاتی رو بگم، همون چیزیه که بارها به خودم یادآوری کردم و امروز هم در سایت مجید چمران دربارهش مینویسم:
بازار قبل از حرکت، اول عجلهی تو رو امتحان میکنه.
این تفاوت بین کسیه که فقط آموزش دیده و کسی که واقعاً یاد گرفته بازار چطور فکر میکنه. تفاوت بین ترید احساسی و ترید آگاهانه. تفاوتی که خیلیها سالها متوجهش نمیشن، حتی اگر اسم خودشون رو تریدر گذاشته باشن.
